سفره انتظار

دوباره سفره عید از نبودن تو پر است


 قبول نیست، مگر انتظار "سین" دارد

ادامه نوشته

دلِ جامانده

و باز هم دعوت نامه شهدا رسید.

زپاره های دل من شلمچه رنگین است

سخن چو بلبل از آن آشیانه می سازم

سرو تن و دل و جان را به خاک میفکنم

برای تیر تو چندین نشانه می سازم

جای همه ی دوستان و همسفرهای چندین ساله ام خالی...


مهدی پروانه

بین من و دل ....

بین دل، این عقیق آسمانی و تو....

اینجا هویزه ،سال اول که وارد این بهشت شدم ،با خودم آرام گفتم هر جا دل طلبید....

و کنار مهدی پروانه خودم را یافتم.


و حالا بعد از چند سال که مرا طلبیده ای، می ترسم که دیگر نتوانم بیایم هویزه، بنشینم کنارت و ساعتها صورتم را روی سنگ مزار تو بگذارم تا آرامش بیایم.

این دل از هر چه که بگذرد توان ندارد از  بوی جنوب ،آسمان شلمچه و احساس خوب پروانه ایی شدن بگذرد و سال جدید را آغاز کند بدون انرژی گرفتن از شهداء.

دل که این حرفها نمی فهمد، حالا که طعم این همه شیرینی را چشیده، چگونه باید اسفند را بگذرانم بدون...

نوروز بی تو...

چشمان منتظرم ....

سالهاست تشنه توست.

آقا جان نوروز دیگری در پیش است ....

روز های من بی تو هیچ وقت "نو " نیست.

آمدنت برای من نوروز است.


یک بار دیگر.......

"جدایی نادر از سیمین"

باز هم این گفت و گوی تمدن های ......

خاتمی این موفقیت چشمگیر(در چشم آدم های از خود باخته و دنیا طلب)را در این حادثه تبریک گفته، واقعا ممنون از فرهادی و ممنون تر از خاتمی که اینقدر اهل تشکر از هنر و هنرمند نماست.

البته این ها دیگه برای ما شناخته شده اند. حالا اینکه چرا این دشمنان دارند از مهره های لو رفته استفاده می کنند نمی دانم! یا از حماقتشونه یا فکر کردند ما هم اهل علاقه به هنرمند نماها هستیم.

ما هنرمندهایی رو دیدیم که در تاریخ هیچ کشوری یافت نمیشه، هنرمندهایی که تونستند بهترین نمایش از انسانیت رو به تصویر بکشند و آنها همان یاران باوفای خمینی کبیرند. همان شهدایی که بهترین هدیه(شهادت) رو از خداوند مهربان دریافت کردند.

ای کاش میفهمیدید به میلیون ها نفر ایرانی مدیونید.


 حیف این صفحه من که به این موضوع اختصاص پیدا کنه.

کمتر خاک اینجا را رنگی کنید.

بیمارستان صحرایی امام حسین(ع)....

چشمهای من و دوستم از بس گریه کرده بودیم تار میدید.

نمیدونم این همون بیمارستانی بود که چند سال پیش با ستاد شهید آوینی اومده بودیم؟!

موزه....

من اصلا دلم نمی خواست قبول کنم که اینجا همون بیمارستانه که توی اتاق نیایشش با بچه ها شبهایی رو گذروندیم.

 با بچه های دانشگاه علوم پزشکی وارد موزه شدیم....

خیله سخته برای من وقتی که دوران دفاع مقدس رو ندیدم وقتی این همه تغییر رو طی این چند سال در مناطق عملیاتی جنوب می بینم چه برسه به رزمنده هایی که اونجا بودند و هزار ها خاطره از اونجا دارن.

 یه خواهش از مسئولین دارم.

دوستان، سروران ....

قبول. بیمارستان، دارای مدرنترین تجهیزات بود و باید موزه می شد ولی خاک اینجا تأثیرش را می گذارد.

کمتر خاک اینجا را رنگی کنید.


به کی بایدرأی داد؟ هان....

توی حال و هوای جنوب بودم و برنامه ریزی برای راهیان امسال که بحث با دوستانم سر انتخابات مجال نداد برای بهشت زمینیِ دوستداران شهدا بنویسم.

واقعاً انتخاب سخته ولی اصلح رو میشه با کمی تعمل پیدا کرد.

شهید غلامحسین افشردی (حسن باقری)ا از اون دسته شهداییه که باید هزار بار خوندش و باز نشناختش!


هر چند شهید باقری خصوصیات فرمانده عملیات رو ذکر کرده ولی میشه ازش استفاده کرد.
هم من که باید رأی بدم و هم تو... (نامزد انتخاباتی) که قراره بری جلو، همون خط مقدم.

مثل همیشه شهدا فانوس راهند.

شما می توانید شماره های بعدی را اضافه کنید.

8. ولایت پذیری( گوش به فرمان ولی فقیه)


علاج شوق....

   خورشید من بر آی

دل را ز بی خودی سر از خود رمیدن است

                                        جان را هوای از قفس تن پریدن است

از بیم مرگ نیست که سر داده ام فغان

                                     بانگ جرس به شوق به منزل رسیدن است

دستم نمی رسد که دل از سینه برکنم

                                       باری علاج شوق گریبان دریدن است


شامم سیه تر است زگیسوی سرکشت

                                         خورشید من برآی که وقت دمیدن است

بوی تو ای خلاصه گلزار زندگی

                                            مرغ نگه در آرزوی پرکشیدن است .

بگرفت آب و رنگ زفیض حضور تو

                                           هر گل در این چمن که سزاوار دیدن است

با اهل درد شرح غم خود نمی کنم

                                             تقدیر غصه دل من ناشنیدن است

آن را که لب به دام هرس گشت آشنا

                                             روزی « امین » سزا لب حسرت گزیدن است .

متولد شدم

تولدت مبارک.....

یک سال دیگه گذشت.

سالی که از اولش سعی کردی پر باشه از تجربه و موفقیت.

و دوباره این ماه آخره که باید جمع بندی کنی عمرت و هرچی که داشتی رو بزاری تو کفه ترازو.

دوباره متولد بشی و تمام قد، سعی کنی تا توی یک ماه تلافی کنی.

البته اگه خدای بزرگ این مهلت رو بهت بده.

برای شنیدن بقیه حرفهام اگه اهل دلی ادامه مطلب رو بخون.

ادامه نوشته